تبليغاتX
شب بارانی - ناجی من
شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 13:4
من امدم انجا کسی نبود

انجا کسی نبود که برایش درد دل کنم انجا کسی نبود من تنها ماندم تنها بودم

بانوی من تنها ماندم تو صدایم را شنیدی او نشنید تو مرا خواندی او نخواند

تنها کسی که مهمان نوازیم کرد تو بودی تنها تو به استقبالم امدی

بانو از شبی که گذشت بگویم از تنهاییم از اوارگیم از سوز سرما از لگد مال شدن احساسم

تنها تو بودی تنها تو

حالا که مرا پذیرفتی دعایم کن ...دعایم کن ...نمی دانم چه می خواهم اما کسی را دوست دارم

تو میدانی

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع: