شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 11:46
بار الها نظری کن
نظری کن تا ببینم که تو هستی
که تو بودی و تو بودی و تو بودی
بارالها نظری کن
سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 16:39
قطره های باران
رنگ نارنجی برگ
نفسی تازه کنم
چه پیامی است زعمر به خزا ن رفته ی من
شاید این برگ خزان
یک نشانی است از این لا شه ی آغشته به خاک
و همین بارش تند
گذر عمر در این کوچه ی خواب
بنگرم روز م را
از کجایم به کجا
از کجایم به کجا........



