شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 9:39

در ابتدای راه
اورا دیدم با دستانی پر از لاله و یاس
با خاطر ه های شیرین
وچشمانی از نور
که در دامان طبیعت طبق طبق گلهای تفاهم می چید
وبرای کبوتران لانه ای از عشق
اما حیف کوله بار این احساس
اکنون منتظر در بستر مرگ
گلهای آبی در حسرت یک آب
و پر پر شدن پروانه ای در حریم عشق
ترنمی در دل خاموش وصدایی در گلو حبس
و چشمانی منتظر
به کدام گناه
گناه ناکرده و نابخشودنی
گناه عشق
گناه احساسی که اورا دید
دستانی که او را حس کرد
و دلی که او را فهمید



