تبليغاتX
شب بارانی

شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 17:35
ای تبسم بر لبان عاشقان

محرم اسرار و انوار جهان

باز هم باش و مرا راهی کن

آرزوهای مرا یاری کن

 

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 12:5
آقاجون ثانیه ها با من غریبی می کنند

وقتی اسم تو میاد فکر اسیری می کنند

آقاجون ثانیه ها فکر فرار لحظه اند

انگار از اشکای من همه اونها خسته اند

به اونا میگم آقاجون شفای درد منه

مهر پاکی رو با دستاش به دل من میزنه

به اونا میگم آقاجون که شما نمی شناسید

از نبود اون همیشه دیو قصه می سازید

با قشنگی دو چشماش مریض و شفا میده

عطر و بوی آقا جون قلب منو جلا میده

آخه اونها نمی دونند که تو مولای منی

آخه اونها نمی دونند که تو دل نمی شکنی

آقاجون چه جوری من عقده دل وا بکنم

گله از کی بکنم من با کی دعوا بکنم

خیلی وقتا دل من از غم و غصه مگیره

انگار از نبود تو عشق تبسم میمیره

آقا جون اگه باشی زندگی معنایی داره

دل من با دل تو ساحل و دریایی داره

کاشکی یک روزی بیاد پا روی چشمام بزاری

توی این قفس برام دونه و یک جام بزاری

میدونم میای دوباره دلم و وا میکنی

تو میای دوباره و من و یه دریا میکنی 

 

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 17:50
بامن بمان ای شب بارانی

شاید که فردایی نباشد تا شانه های گرم زمین

عروج ملکوتیت را احساس کند

و شاید که گردش احساس در ورید من تا فردای دیگر جان سپارد

پس بامن بمان ای شب بارانی

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 12:12
با عرض سلام خمت مهدیس و مهسا جان

از اینکه در مورد وبلاگ من نظرتان را ارائه دادید ممنونم

دوست دارم بدانم شما اهل شعر و شاعری هستید یا نه

لطفا نظرتان را در مورد شعرهای بعدی من ارائه دهید

با تشکر فراوان

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 16:24
الهی به زیبایی سادگی

به والایی اوج افتادگی

رهایم مکن جز به بند غمت

اسیرم مکن جز به ازادگی

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع: